تبليغاتX
http://chista.note.blogfa.com

http://chista.note.blogfa.com

هیچ قانونی برای نرسیدن به آرزوهایتان وجود ندارد. ( جیم ران )

این داستان هم مثل همه ی ابعاد دیگر زندگیم از بیخ و بن اشتباه بود. یا تو اینجا اشتباه آمده ایی یا من مثل همیشه کجم.

مثل همیشه های همیشه. دلخوشی های مثال زدنی من در دنیا بی همتا بوده و هست. اما همیشه کوتاه . ناپایدار.

مثل فرود قدم های تو. در زندگی من. در لحظه ها. روزها. شب ها. دلتنگی ها. سر خوشی ها.

بقول شاملوی بزرگ :

" سفر کوتاه بود و جانکاه. اما یگانه بود و هیچ کم نداشت. "


قدم های تو نباید روی زندگی کج و معوج من فرود می آمد; که حالا پای تو زخمی باشد و نفس های من بریده بریده.


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط chista  | 

امروز دلم می خواست یا من از این دنیا نابود شوم یا تلفن از این دنیا.

هربار که تلفن زنگ می خورد همه ی وجودم می لرزد و وحشت می کنم. از تماس . از صمیمیت. از ته دل درد و دل کردن در شبی برای دوستی, در روزی برای یاری کننده ایی وحشت دارم.

من می ترسم.

از هر ندایی که مرا می خواند, می ترسم. دلم می خواهد توی یک گوشه ی امن, همه ی ضجه ها و بغض های فرو خورده ام را بیرون  بریزم.

من از همه ی لبخند های دوستانه,  از همه ی جمله های محبت آمیز ,از همه ی نفس ها و نگاه ها می ترسم. از زن . از مرد. از پیر . از جوان. از دوست . از دشمن...

دلم می خواست چند ماهی گم و گور دنیا و آخرت شوم تا دنیایم, فکرم و روح خسته ام آرام بگیرد. همه ی راه ها را دوباره دارم امتحان می کنم.

مطالعه. جدول. پازل تصاویر. ورزش. مراقبه. مکعب روبیک. نیایش...

 اما دنیا, انگار روند بیو شیمی اش برای من تغییر کرده است... بعد از ورزش انگار غم دنیا به دلم رسوخ کرد...

دلم برای همه ی روزهای شاد دنیا تنگ است

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط chista  | 

من راه های زیادی را برای زندگی کردن امتحان کرده ام. وقتی درها بسته بود, پنجره ها فرشته ی نجاتم بودند. و حالا پنجره ها بسته است. درز دیوار ها, نور را هدایت می کنند.

من یک زنم. با همه انگیزه های زنانه. قدرت های زنانه. حسادت های زنانه. آرزوهای زنانه. انرژی های زنانه.

حالا در تنهایی های زنانه این نور, شعله می شود. و اگر نشود!

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط chista  | 

امروز فلورانس نوشت : به هر چه بیندیشید به آن یکی می شوید.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط chista  | 

صبح که چشمم را باز می کنم حس اضطراب و دلشوره به سراغم می آید. مثل اینکه تا لحظه ی دیگر همه ی دنیا رو به نابودی ست. نوشتن هم فراموش شده و خواندن و راه رفتن.

به بیهودگی زندگی و این همه آمد و شد و مسخره و بی پایه فکر می کنم. به اینکه بود و نبودم چه فرقی می کند. فرقی کند یا نکند هم باز چه فرقی می کند.

فقط بیدار می شوم مسواک می زنم. به همه ی خیابان های یکطرفه سرازیر می شوم و دلشوره مثل سوهان وجودم را می برد. هر طور که بخواهد همه ی زندگیم را سوهان زده با هر مدلی که بخواهد.

حالا کج و معوج شده ام. کج می بینم . کج می شنوم.

شب هم جنگ خواب و من و رختخواب.


+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط chista  | 

قصه ی زرد پری سرخ پری ...

شمائید اون پریا ؟

 اومدین دنیای ما

دنیای واویلای ما

حالا هی حرص می خورین

جوش می خورین

غصه ی خاموش می خورین

که دنیامون خال خالیه

غصه و رنج خالیه

دنیای ما قصه نبود

پیغوم سربسته نبود

دنیای ما عیونه

هر کی می خواد بدونه

دنیای ما خار داره

بیابوناش مار داره

هرکی باهاش کار داره

دلش خبردار داره


شاملو

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط chista  | 

 

سلام

با قلبی پر از الهام و تپش باز گشته ام بسوی دنیایی که مرا شیفته ی رنج هایش کرده است...

پر از الهامم برای پیش رفتن بسوی دنیای خویش...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط chista  | 

حالا خطوط عابر پیاده هیچ اهمیتی برایم ندارند و به همه ی چراغ های راهنما دهن کجی می کنم...

به قانون مالیات, حق تقدم در هر صفی, ساعت رسمی کشور, زبان معیار جامعه و .... تف می اندازم....

کمربند های ایمنی از برگه های جریمه هم بی ارزش تر می شود و به هیچ پلیسی سلام نمی کنم و خسته نباشید نمی گویم.. دلم می خواهد همه ی شیشه ها را ریز ریز کنم و سطل زباله های این شهر را کف همه ی خیابان ها خالی کنم... هر چه تابلو و بیلبورد و هر کوفت و زهرماری که تبلیغات صد من یک غاز بانک های در پیت را جار می زنند جر وا جر کنم ... اما باز هم دلم خنک نمی شود...

به چیز های دیگری فکر می کنم ... به شرارت های دیگر. به غارت. به جنایت تا شاید کمی آرام شوم..

به ویرانگری. به تعدی . به تهمت. به گره در کار دیگران...

 اما باز هم تلافی این همه رنج نمی شود...

جامعه ستیزی و بعد بزهکاری و هزار غلط دیگر نه شاخ دارد و نه دم. دلایل هم که ساده است...


به خدا می سپارم که او بهترین انتقام گیرنده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط chista  |